مهاجرت به آینده

متن مرتبط با «انتظار به انگلیسی» در سایت مهاجرت به آینده نوشته شده است

ماجرای و باز هم تولد تو بی من... لعنت به من که کنارت نیستم لعنتی...

  • نیلوبلاگ

    و باز هم تولد تو بی من... لعنت به من که کنارت نیستم لعنتی... در ادامه، آخرین تحولات، اخبار و جزئیات مربوط به «و باز هم تولد تو بی من... لعنت به من که کنارت نیستم لعنتی...» را مرور می‌کنیم تا دید کاملی نسبت به این موضوع داشته باشید. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. میخواهم نقشه های فرار را مرور کنم و با خودم تو را زمزمه کنم که امشب در هیاهوی فکری من پا به دنیایی می گذاری که ...

    ادامه مطلب
  • و باز هم تولد تو بی من... لعنت به من که کنارت نیستم لعنتی...

  • نیلوبلاگ

    میخواهم نقشه های فرار را مرور کنم و با خودم تو را زمزمه کنم که امشب در هیاهوی فکری من پا به دنیایی می گذاری که عشق نام دیگر تنفر است، دنیایی که در آن دروغ ها از خوشی ها پر رنگ ترند و دردها آنچنان عیان...

    ادامه مطلب
  • به نام عشق...

  • نیلوبلاگ

    dün gibi hatırlarım, zorlanmamمانند دیروز، به یاد می آورم، سختم نیست hiçbir zaman çıkmadın ki dünyamdanهیچ زمانی بیرون نرفتی که از دنیامgülüyordum bugün biraz iyiydim sankiمیخندیدم، امروز یه خرده خوب بودم مثل اینکه yaşananlar yine birden aklıma geldiاتفاقاتی که افتاد دوباره یهو به ذهنم اومدsenin hiç...

    ادامه مطلب
  • چهاردهم اردیبهشت

  • نیلوبلاگ

    راستش را بخواهی امید در من مرده است اما هنوز امید به آینده نه! نمی دانم این دیگر چه گونه اش است. اما می به همراه پدر و مادر روزی مهاجرت خواهیم کرد روزی نه چندان دور که در سال 2017 رقم خواهد خورد.متن آهنگ وبلاگ:Yine Seni Sevmekten BaşkaHiçbir Şey Yapmadım BugünEni Konu Çaldı TelefonlarımBoşver Bakmad...

    ادامه مطلب
  • بیست و یکم اردیبهشت

  • نیلوبلاگ

    دست و دلم می لرزد. تو را دیگر نخواهم دید عزیز ِ جان و دلم؟! سی ام اردیبهشت، تاریخ عوض می شود و زندگی روی دیگرش را در جایی دیگر نشان خواهد داد. ساعت 4 صبح پرواز می کنیم به آنسوی مرزها... یک سال باید برای اقامت بمانیم و بعد آزادیم برای برگشتن! البته تنها تفریحی و ... مانده ام که کارم درست شود و بعد ب...

    ادامه مطلب
  • و دوباره "تو" در روزهایی که به روزمرهگی تبدیل شده اند

  • نیلوبلاگ

    فکر میکنم. به گذشتن این همه سال بهتنهایی و با قید و شرط بودنم و خسته ام... خسته شده ام از تنهایی ... از نبودنت... از این که هیچ وقت فکر من نبودی!؟! و فکر میکنم به تمام لحظاتی که احمقانه پیام می فرستادم و می دیدی و بعد هرهر میخندیدی به ریشم نه؟؟؟ خسته ام از تمام زندگی... از تمام لحظه هایی که حرام می شوند و من به خیال خودم آینده را می سازم. گور پدر آینده کنند وقتی تو نیستی... من تمام روزها را به امید توی لعنتی سپری کردم! اما هیچ وقت نبودی و من چه خیال میکردم میان این همه روز سخت که دیگر تحمل بودنشان و ادامه دادنشان را ندارم؟ اصلا خدا هست که ببیند من این پایین چه غلطی ...

    ادامه مطلب
  • انتظار

  • نیلوبلاگ

    و تمام دیشب را منتظر تو بودم که آمدی در خوابهایم سرک کشیدی و باز گمت کردم. این نبودنهایت، که نیستی و در سفری... بیشتر از هر راهی دلتنگم میکند... خیر ِ سرم خواستم از تو ننویسم دیگر ... مگر میشود عزیزترینم؟! به وقت بیداری - دور و بر هشت صبح!...

    ادامه مطلب