خرید بک لینک

دست و دلم می لرزد. تو را دیگر نخواهم دید عزیز ِ جان و دلم؟!

سی ام اردیبهشت، تاریخ عوض می شود و زندگی روی دیگرش را در جایی دیگر نشان خواهد داد. ساعت 4 صبح پرواز می کنیم به آنسوی مرزها... یک سال باید برای اقامت بمانیم و بعد آزادیم برای برگشتن! البته تنها تفریحی و ... مانده ام که کارم درست شود و بعد برای تحصیلم اقدام کنم

تصمیمم قطعی شد برای خواندن دندانپزشکی و بعد هم کنارش مُد را ادامه خواهم داد! یک طراح ِ دندانپزشک که از سال آینده با همین دو لقب زندگی خواهد کرد و تا زمانی که برند ِ مدش مطرح نشود و دندانپزشک خوبی نشود دست از سرش برنخواهم داشت :)

فردا ماشین را خواهیم فروخت ( البته امروز قولنامه اش نوشته شد و فردا سند می زنیمش ) دلم میخواهد آنقدر بزرگ بودم که کل ماشین را بغل کنم و بوسه بارانش کنم. یارو اومده میگه بالاخره یه تیکه آهن پاره س، گفتم همین آهن پاره کلی خاطره س!

وسایل خانه هم فردا فروش می رود و تخلیه اش برای پنج شنبه هفته آینده قرار گذاشته می شود. هیجان، شادی، خوشحالی از یک طرف و از یک طرف دیگر گریه و اشک برای وسایلی که باهاشون انس گرفتیم و شده اند نیمی از جانمان. برای همین کامپیوتری که با چه ذوقی هی یه چزی بهش اضافه کردم و ارتقا میدادمش، برای کتابخونه م که هدیه تولد دو سال پیشمه که بابا درستش کرد، برای خیلی از کتابهایم که اگر مقدار بار مجاز هر نفر 70 80 کیلو بود من اوکی می شدم!

بلیطمان بار مجازش 40 کیلو چمدان و 8 کیلو داخل کابین است. پرواز خود ترکیش ایر را با قیمتی فوق العاده گرفتم ! قرارمان برای دوازدهم خرداد بود اما زودتر جور شد البته واسطه من بودم و باعثش شدم خدا کند همه چیز عالی پیش برود و کاسه کوزه ها سر من نشکند!!!!

اولین ماه رمضان خارج از ایران در یک شهر دریایی! سفارشم به خ پیدا کردن یک خانه در دو قدمی ساحل بود. قرار شد فردا بروند سراغش و عکسها را بفرستد برایم.

سر ِ شبی حتی یاد احسان و ماه عسل هم افتادم! گفتم ایندفعه نیستیم ببینیم! فکر کنم حتی این سریال نفس هم برای همان موقع بدهند. درباره ی چه چیزهایی حرف میزنم!

یادم نیست گفته بودم یا نه؟

بچه که بودم سال 83 و 84 فکر کنم یا قبل ترش بود که مسافری از هند رو نشون میداد. عشق ِ آمریکا داشتم و بعد یک شب خواب دیدم که دارم به سمت سرزمین رویاهام پرواز می کنم و تو فکرم که خب امشب سیتا داره؟! من نیستم ببینم چی میشه و از این دلایل! فکر کنم به همون حالت بچگی دچار شدم! که الان بعد این همه ماه عسل دیدن من نیستم ببینم چه اتفاقی خب قراره بیفته؟! والا به خدا... احسانه و اشک ِ مردم دم ِ مشک...

امشب هم اسنپ رو نصب کردم رو تبلت برای تاکسی فرودگاه واسه جمعه شب...

هنوزم باورش سخته که یه هفته دیگه دور از تو... هزاران کیلومتر دور از هوای تو... دوستت دارم هزاران بار... هزاران سال و من تنها با رویای تو زندگی مشترک خواهم داشت تا وقتی خودت نیایی

سخته این دوری

اینو خیلی وقت پیش برات نوشته بودم:

منو هرگز نمی شناسی

چه تو خوابم چه بیداری

خیال کن من کسی باشم

که میدونم دوسش داری

دیوونه تم تا همیشه نفس ِ من"شین جان ِ جانانم"

یه متنی امروز خوندم پیداش نمی کنم تو گروهای تلگرام ولی دوستش داشتم، اونی که ازش یادم مونده رو مینویسم بعلاوه حرف های خودم:

اردیبهشت حتما ماشین دارد

کاش میتوانستم دست کاری اش کنم که یا کمی شتاب بگیرد یا آهسته تر برود

اینکه لحظه های اردیبهشتی را از دست بدهی درست مثل این است که "لحظه هایی را که به خیال کردن درباره دوست داشتنی ها می پردازی"به هدر بدهی یا اینکه دیگر فکر ِ خیال کردن به سرت نزند.

اردیبهشت یا باید ساعت شنی باشد یا ماشین زمان.

ساعت شنی اش را به خیال کردن و ماشین زمانش را به این دلیل می گویم که لحظه های خوشی بسیار کمیابند و عزیز.

و اردیبهشت همان کمیاب ِ عزیز ِ دوست داشتنی ِ من است.

Uyku nedir bilmeyen ben
Bu aralar dertten midir kendimi yataklara atıyorum
Ağzımın tadı pek bir bozuk, herkes havalardandır diyor
Ben esas sebebi çok iyi biliyorum

Korkuyorum cesaretim kayıp
Dünya mı zor bünyem mi zayıf
Derdime suları katıp katıp
İçiyorum
Üzülüyorum kayıplarımı sayıp
İçinden aşkları ayıklayıp
Geriye hiçbir şey kalmadığını
Görüyorum

Sanki hayata bir buzlu camdan bakıyoruz
Metreyi kaybetmişiz dolaylara çok sapmışız
Sarf edilen güçle orantılı büyüyor içteki aşk
Biz çabalamamış sadece güç birliği yapmışız
Korkuyorum, korkuyorum

Korkuyorum cesaretim kayıp
Dünya mı zor bünyem mi zayıf
Derdime suları katıp katıp
İçiyorum
Üzülüyorum kayıplarımı sayıp
İçinden aşkları ayıklayıp
Geriye hiçbir şey kalmadığını
Görüyorum

و من همچنان عاشق تمامی آهنگهای تویگار ایشکیلی... تنها خواننده غیر همزبان که به شدت پیگیر کاراشم و دوستش دارم... مرسی ازش! به امید دیدنش :)

برچسب: نویسنده: مهدی رستمیان تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 3:43

صفحه بندی