تو زنگ می زدی و من مردد بین جواب دادن و ندادن!
قلبم تند تند میزد و آمده بود توی دهنم ضربانم!
جواب ندادم و قطع شد.
خودم را لعنت می کردم و تو دوباره زنگ زدی.
ایندفعه صدای مادر امد صبح شده ! وقت کاره.
حاضر بودم ( هستم) تمام زندگیم را بدهم ، یک بار (نه در خواب که در واقعیت) زنگ بزنی و با محبت بگویی عشقم ... سلام!
و این سلام هیچ خداحافظی ای در پی نداشته باشد.

برچسب: خواب بودم به انگلیسی,خواب بودم منو کرد,خواب بودم شعر,خواب بودم عرفان,خواب بودم بیدار شدم,خواب بودم من به خلوت,خواب بودم عرفان متن,خواب بودم خواب می دیدم,خواب بودم خواب ديدم,من خواب بودم به انگلیسی,
نویسنده: مهدی رستمیان