خرید بک لینک

گاهی اوقات هست خوشحالی بی دلیل! اما روزگار حالت رو می گیره! با کارهای کوچیک! با کارهای مزخرف! با درد! با هزار وال بی جواب و اشکهایی که پشت د چشمات دفن میشن تا پایین نیان و سردرد می گیری! مثل امروز من! شاید این کار من به خودم زهر کردن زندگی باشه اما وقتی از چیزی ناراحتی و حرص میخوری مگه همین نیست؟ مگه اینجوری نمیشه؟ راستش امشب داشتم فکر میکردم بهت زنگ بزنم حتی اگه جواب ندی، حتی اگه قطع کنی و حتی اگه منو برای همیشه بگذاری در لیست سیاه گوشیت! میدونم اونقدری که دلتنگتم اصلا عین خیالت نیست! ولی درد اینه که وقتی هیچ گوشی رو برای شنیدن حرفات نداری بغض میکنی! می ریزی تو خودت و بعد میگی "این نیز بگذرد"! میگذره اما به بدبختی و سختی و با هزار فکر و خیال! میگذره اما با تنهایی و هی پیرتر شدن! میگذره اما فقط میگذره خوش که نمی گذره هیچ، در حسرت هزار شادی نهفته ی درونت میمونی. میدونم روزی به خودم میام که پیر شدم و حوصله ی هیچ چیز رو ندارم. مخصوصا اگر هیچ وقت نیای. شین جانم، عزیزترین ِ دنیام... این جدایی بسه م نیست؟ این تنهایی کافی نیست؟ به خدا بریده م... خدا نکنه جای من باشی که تمام تقصیرای هزار آدم دیگه رو گردن خودت بدونی! خسته ام از زندگی ... میشه بغلم کنی؟

Ah hayat çabuk geçiyor

زندگی زود میگذره


Çaresiz her şey değişiyor

درماندگی همه چیزو تغییر میده

Bildiğim tek bir şey var

فقط میدونم یک چیز وجود داره


Yazık ömür sensiz bitiyor

حیف که زندگی بدون تو تموم میشه


Bu yüzden dön bana

تو را به خدا به من برگرد


Bu yüzden ah dön bana

...

Hasretim benim bin yıllık esaretim

هزاران هزار سال در حسرت داشتنت اسیرم


Yerine kimseleri sevmedim sevemedim

عشق دیگه ای رو نمیخوام تجربه کنم

...


?Engel mi gururun öfken hiç dinmedi mi

اون حاضره که به خاطرم از غرورش بگذره؟


Dayanamaz yüreğim dön geri
قلب من میتونه بعد از برگشتنش هم بمیره!

برچسب: نویسنده: مهدی رستمیان تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 11:56

صفحه بندی