خرید بک لینک

امروز کسی آمد که شبیه تو بود ... حالت نگاهش ... صورتش و حتی کمی صدایش! یک آن کُپ کردم! شوکه شدم که فکر کردم تو را دیدم! تا چند دقیقه بعدش بی دلیل می خندیدم به چهره ات که تمام ذهنیت من از مَردَم است. یک آن یاد تو افتادم که امروز این آدم شبیه آن روز ِ تو لباس پوشیده بود ... نیمرخش مثل تو بود و عجیب که تو نبودی! چرا خودت نبودی واقعا؟ ... هر چند آمدن تو هم عجیب نیست و فقط مثل قرص مسکنی است که برای همیشه اثر میکند نه بکی دو روز! امیدوارم ... در روزهای آینده خوشحالی عجیبی را خود ِ خدا برایمان کنار گذاشته باشد نه تنهایی برای هر کدام . اینطور که میگذرد به این نتیجه رسیده ام که فقط کنار تو معنا پیدا خواهم کرد شین جان ِ جانان ِ من! ا ُپتوم (می بوسمت)

برچسب: نویسنده: مهدی رستمیان تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 11:56

صفحه بندی