با توام ای رفته از دست
هر کجا باشم غمت هست
کاش روز ِ رفتن ِ تو
گریه چشمم را نمی بست
رفتی و دلتنگیم در خانه تنها ماند
بغض ِ در وا شد، تو رفتی، غصه اینجا ماند
رفتی و هر گوشه ای زیباییت جا ماند
گریه من بیصدا ماند
...
بی تو فهمیدم عذاب ِ دل بریدن بود
از خودم، از زندگی پا پس کشیدن را
معنی ِ با دیگرانت شاد دیدن را
پس بده دنیای من را
...
دلخوشی هایم مرده بعد از تو
ای شب غمگین، من ِ آزرده بعد از تو
آنچه با من بود... بی تو ماندن بود
در خیابان های باران خورده بعد از تو...
خواب و رویات ُ ، شوق ِ فردات ُ
از جهان تنها تو را میخواهم اما تو
جای دل کندن، جان بخواه از من
من که میمیرم برای زندگی با تو
با توام ای رفته از دست
هر کجا باشم غمت هست
کاش روز رفتن تو
گریه چشمم را نمیبست
...
پ.ن1: تولدت مبارک نفسم... حیف که نیستم پیشت!!
پ.ن2: من که میمیرم برای زندگی با تو... 
پ.ن3: دختر "م" دخترعمه م هشتم آبان به دنیا اومد "مهرتیسا" خواهر "ماه تیسا"
پ.ن4: پست 55، تولد 33... رندی می باره از اعداد!! من همچنان دوستت دارم دنیای من... (2.34 بعدازظهر جمعه، 14 آبان 95)
برچسب:
نویسنده: مهدی رستمیان